![]() |
م ح ب ت ، د و س تمهر و عشق به حضرت دوست |
![]() |
آرشيو مطالب |
![]() |
تماس با مديريت وبلاگ |
![]() |
صفحه نخست |
![]() |
بنام خدا آذر ماه 79 برای اولین بار توفیق یافتم به حرم حضرت رقیه (س) مشرف شوم برای نماز صبح رفتیم حرم ، ساعت حدودا 5 بود ، از کوچه پشت جامع اموی رفتیم ، به محض اینکه وارد صحن حرم شدم بوی دل انگیزی به مشامم رسید بویی که هیچ وقت فراموش نمیکنم مست این عطر شدم و تعبیر خوشی از این رایحه برای خود داشتم ، تازه حرم را با گلاب شستشو داده بودند و این علت اصلی آن شمیم دلکش بود از آن تاریخ به بعد هربار دیگر به حرم این بزرگ کوچک رفته ام اما هیچگاه دیگر آن رایحه و شمیم به مشامم نرسیده است. وقتی وارد شدم بر روی در ورودی مطلبی را دیدم که نظرم را جلب کرد جسته گریخته متن عربی آنرا برای خود ترجمه کردم که نوشته بود کجایند صاحبان کاخهایی که بر مسند قدرت تکیه زده بودند و ما در ویرانه ای ساکن بودیم؟ این عمارت ما الآن معیادگاه مشتاقان است و از آن کاخ دیگر نشانی یافت نمیشود ، این نوشته را در سفرهای دیگر ندیدم شاید مکان آنرا تغییر داده اند و یا ... و در کنار ضریح بر روی ستونی تابلوی کوچکی دیدم که هنوز هم آنجاست تابلویی که سالهای بعد هم که مشرف شدم خواندم و هر بار نیز این تابلو بیشتر از دفعه قبل بر احساسم تاثیر گذاشته است و آن داستان آخرین روز حیات این دخت نبی (ص) است. این داستان را به شکلی که خودم دوست دارم برایتان بازگو میکنم گرچه هزاران بار شنیده و خوانده اید و دلهای نازکتان اگر نشکسته حداقل به درد آمده است. " سه ساله بود ، مدتی بود پدر را ندیده و دلتنگش بود هرچه به عمه گفته بود بابام کجاست ؟ دلم براش تنگ شده. جواب درستی به یادش نمی آمد گریه اش گرفت و سخت عقده دل واکرد آنهایی هم که دور و برش بودند به گریه افتادند. - این صدای گریه کیست چرا گریه میکند؟ - دختر سه ساله حسین (ع) است پدر را میخواند. - برایش ببرید. هنوز گریه میکرد که جلویش یک سینی بزرگ گذاشتند با روکشی روی آن. - غذا نمیخوام من بابامو میخوام. روکش را برداشتند و سر بریده پدر را دید نگاهش که به صورت پدر افتاد گفت ، گفت که بعد از آن همه تشنگی بجای آب تازیانه اش زدند ، گفت بجای آب خیمه اش آتش زدند ، گفت گوشوراه از گوشش کشیدند ، گفت دستانش را بستند ، گفت پیاده فرسنگها راه بردندشان ... گفت و گفت و گفت و لب بر لبان پدر به بوسه گذاشت و دیگر نگفت هیچ نگفت و با بوسه پدر پر پروازش باز شد و به سوی او به پرواز در آمد."
السلام علیک یا بنت نبی (ص) السلام علیک یا بنت ولی (ع) السلام علیک یا رقیه (س)
"اگر باران چشمانت فرو ریخت کویر قلب ما را هم دعا کن"
بنام خداوند جان آفرین
خداوند سفر به نقاط مختلف را توصیه نموده و با گفتن سیروا فی الارض خواسته که از مسایل متفاوتی که در بین آدمیان وجود دارد مطلع باشیم و سفر برای شناخت هستی و شناخت جهان بینی انسانی ضروری میداند. اواخر مرداد ماه امسال به جهت سیاحت و زیارت توفیق سفر یافتم سفری که باعث خیر و برکت شد هم به دلایل مالی و هم به دلایل معنوی و آن هم سفر به سوریه بود وقتی کوچکتر بودم و به ماجرای عاشورا نگاه میکردم و داستان اسارت خاندان پیامبر را می شنیدم تصورم این بود که سوریه کشوری است با صحراها و بیابانهای زیاد و کشوری خشک اما سفرهایی که به این کشور داشتم علاوه بر اینکه این تصور را زدود بلکه آشنایی بیشتر هم با این کشور برایم فراهم کرد و هم با سرنوشت اهل بیت (ع) در این کشور. داستان کاخ سبز در زمان امویان هم جالب است کاخی که مایه تمام رنج بر حسین (ع) و آل حسین (ع) شد کاخی که هیچش نمانده و کاخ نشینانش نیز به خوبی یاد نمیشوند کاخ سبز دیگر سبز نیست گریه مظلوم سبزی آنرا به زردی برده این کاخ کجا بوده بقایایش کجاست کسی دم بر نمی آورد چه سبزی که الآن زردیش نیز نیست. حضرت رقیه (س) این طفل شهیده کوچک بیشترین صفا را در حرمش میبرم هرگاه رفته ام تنها در اینجا دلم شکسته و در پست بعد از این عزیزه بزرگ خواهم نوشت اگر عمری بود.
بنام خدایی که توبه پذیر است و بخشنده امام علی (ع) وقتی گروهی او را ستودند به درگاه الهی عرضه داشت : " بار الها تو مرا بهتر از خودم میشناسی و من خودم را بهتر از آنان خدایا ما را بهتر از چیزی که گمان میکنند قرار ده و آنچه نمیدانند بر ما ببخشای " حکمت ۱۰۰ خدایا تو میدانی که من چگونه ام چه کرده ام و سبب اعمالم چه بوده و خطایم چیست تو میدانی سعی داشته بر کسی جفا نکنم و راز کسی افشا نکرده ام جز خیر برای کسی نخواسته ام شادی را هدیه کرده ام حتی به کسانی که آنرا از من گرفته اند عشق ورزیده ام حتی به کسانی که دلم را شکستند دعا کردم برای کسانی که نفرینم نمودند بر کسی به واسطه عملم منت نداشته ام و منت پذیر دوستان بوده ام خدایا آنچه تو میدانی و دیگران نمیدانند بر من ببخش و چنانم قرار ده که از گمراهان نباشم و آنانی که سبب بازگشت و توبه من شدند را ببخش و از گناهانشان درگذر. امیدوارم تا بخشیده شوم و سبب ساز شر نشوم چشمی را نگریانم گرچه گریانم...
بنام آنکه عقل و دل در کنار هم نهاد دومین سفر از سفرهای چهارگانه من به اصفهان چهاردهم تیرماه انجام شد سفری که از سه سفر دیگر برکات بیشتری داشت سفری که رنگ آبی را برایم رنگی بیاد ماندنی نمود من پرسپولیس را و رنگ سرخ را بیشتر دوست دارم اما این سفر آن دوری از رنگ آبی را کمتر کرد ، مکانهای زیبای دیگری از این شهر را دیدم و با نقاط بیشتری آشنا شدم سفرهای سوم و چهارم هم به ترتیب در روزهای 30 تیر و 14 مرداد انجام شد و در هر سفر به نکته جدیدی درباره خودم پی بردم و نقاط ضعف و قوت بیشتری را در خودم یافتم این سفرها راه به شناخت من داشت گرچه با بدست آوردن برخی موارد چیزهایی نیز در من گم میشد اما ره آورد این سفرها به خودشناسی رسیدن به خودی که گه گاه یادمان می رود ٬ یادمان می رود ممکن است به بادی درخت کهن سال عقل و دلش بیافتند و نسیمی در آن طوفانی بپا کند. در سفر سوم صفه کوه زیبای اصفهان بیشتر از هر چیزی برایم خاطره شد و در سفر چهارم تنفر از سمینار سمینارهایی که ... بگذریم این چهار روز تاثیر خود را در من و رسیدن من به حقیقت من گذاشت دیدم که چگونه از ثری میتوان به ثریا رفت دیدم که چگونه میتوان تنفر را از بین برد دوستی را بجای آن کاشت دیدم که میتوان دوست داشت و عشق ورزید به سرزمین به مردم به ... سرزمین و مردمی که حتی روزی در خیال هم نمیتوانستی تصور کنی میخواهند رشد و بالندگی اش را بگیرند و ناسیونالیسم را در این شهر به وضوح دیدم. در مورد مردم اصفهان و خلق و خوی ایشان بسیار شنیده بودم اما این سفرها تغییراتی در این تصورات ایجاد کرد. این چهار سفر تمام شد اما الآن که به نتایج آن نگاه میکنم میبینم جدای از شناخت خود و سرزمین و مردم خود که ارزشهای زیادی داشت فکر میکردم گوهر نایاب دیگری هم یافته ام گوهری که سالهای سال آرزویش را داشتم و برای سالهای بعد هم آنرا خواهم داشت اما دریغ و درد که گوهر و دُری که یافتم .........
بنام آنکه همه چیز از اوست سفر مشهد سه روز به طول کشید و جریان زیارتهای صبحگاهی با پای پیاده من و پرهای خیال دوست ادامه داشت چه لذتی انسان میبرد وقتی در اوج تنهایی حضور دیگری را در کنار خود حس میکند حضوری که نیرو میدهد جان میدهد ... اول تیر ماهی که هشت از هشتادش گذشت بنا به دلایلی گذرم به اصفهان افتاد در مسیر تنها بودم و لحظه ای خواب و لحظه بعد برخورد با گارد ریل وسط اتوبان و تنها لطف او بود که در اوتوبان تنها بودم. دشت بهشت کنار کوه آتشگاه ٬ اولین حضور من برای یک دوره یک و نیم ماهه که چهار سفر را به دنبال داشت و به شکلی اسفار اربعه من شدند ٬ اسفاری که به لاهوت و ملکوت نبود اما ملک داشت. سفر اول به دشت بهشت سفر به بهشت بود اما بهشتی که آتش آتشگاه شرری زد... و این شرر... بگذریم
بنام آنکه جان را فکرت آموخت چند ماه گذشته اما تا به امروز اتفاقات جالبی در سفرهایم افتاده که برخی از آنها را مینویسم " اول سفر رفتم مشهد ساعت ۴ صبح بود بطرف حرم حرکت کردم که پیامکی اومد. ـ بیداری؟ ـ آره تو راهم و دارم میرم حرم دستت را بده با هم بریم. و با هم رفتیم رفتم توی حرم و زیارت کردم و جای او هم نایب الزیاره شدم اومدم بالای سر آقا نماز خوندم و رفتم یه گوشه گیر آوردم و جای او هم نماز خواندم در همین لحظه یه حسی پیدا کردم و دیدمش بخوبی هم دیدمش دیدم اونم داره نماز میخونه اما اون که توی یه شهر دیگه است اما اومده بود با پرهای خیال با هواپیمای دل گریه ام گرفت ..."
بنام آنکه عشق آفرید میلاد رضای اهل البیت مبارک باد سلام مدتی از فیض حضور دوستان محروم شدم ولی باز این توفیق حاصل شد که باز آیم اما اینبار متفاوت تر از قبل من زین سرا قبراق و مست خارج شدم و امید داشتم که باز قبراق بازگردم حتی تا هفته گذشته آنچنان سرمست بودم که برای صفحاتی از این وبلاگ از مسافرتهایی که در کشور داشتم مطالبی آماده کرده بودم اما چنان آتشی بر جانم فتاد که اکنون جز سلام چیزی ندارم که بگویم و برای همه سعادت و سلامت آرزو دارم
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر تمامی دوستان و یاران همراه مدت زیادی را در این مسیر با شما دوستان بودم حرفی گفته و کلامی شنیده شد که در رشد آگاهی من تاثیر فراوان داشت با عده ای دوستی عمیقی بوجود آمد که گاها از نظرهای زیادی با هم متفاوت بودیم و اختلاف رای هایی هم داشتیم اما دوستی بوجود آمد چرا که منطق حکمفرما بود و اکنون برای مدتی طولانی مجبور به رفتنم باشد که باز فرصتی دست دهد و به دیدارتان باز آیم در آخر از تمام کسانی که حقی به گردن بنده دارند چه به جهت مطالبی که در نظرات رد و بدل شد و چه به جهات دیگر عذر خواهی کرده امید عفو و بخشش دارم و از تمام محبتهای دوستان کمال امتنان. تمام دوستان را به خدا سپرده از حضور سبزتان مرخص میشوم بدرود تا سلامی و کلامی دوباره اگر خدا خواهد روزگارتان خوش باد و کامیابی همره همیشگی زندگیتان.
سلام دوستان امروز جمعه است و نماز جمعه به امامت رهبری اقامه شد صبح ساعت ۱۰ به دلایل موجود در کشور من هم تصمیم گرفتم بروم نماز در طول این مدتی که از عمرم میگذرد به اندازه انگشتان دستم هم در این آیین شرکت نکرده ام اما اینبار با دفعات گذشته تفاوت دارد. من معتقدم این کشتی که اکنون به گرداب غم افتاده بی ناخدا نیست و ناخدایی دارد که به تدبیرش امید ساحلی هست جمعیتی میلیونی در نماز شرکت داشتند و خیابانها مملو بود از افرادی که به هر نیتی آمده بودند خطبه های آول اشاره به سال ششم هجری بود و با بیان ماجرای آن سال مردم را به آرامش فرا خواندند اما خطبه های دوم خیلی چیزها داشت ابتدا تشکر از ۴۰ میلیونی که شرکت در انتخابات داشتند و فرمودند " هرچه با مبالغه صحبت شود و حتی بوی تملق بدهد حرفی نیست کار بزرگی کردید " سپس نسل سوم را هم مانند نسل اول متعهد مسولیت پذیر و با شور وشعور توصیف کردند و اختلاف سلیقه را طبیعی دانسته هر چهار نامزد را مورد تایید قرار دادند و تعهد جمعی را برای حفظ کشور و نظام خواستار شدند. نقش دشمن در چند ماه گذشته و این چند روز و نمایش نبودن رقابت انتخاباتی که خالی از عیب نبود از نکات مهم دیگر این خطبه بود و مناظره ها را با ایراداتی که بر آن بود خوب قلمداد کرده و با ترسیم روش مناظره در طول چهار سال اداره کشور توسط دولت منتخب راه درست نقد دولت را به کارگزاران گوشزد کردند و خواستند گفتگوها کدورت و کینه بوجود نیاورد. ایشان احساسات و عصبانیت و سیاه نمایی وضع موجود در دوره فعلی و قبلی را از ایرادات این مناظرات دانسته و ایراد اتهام ثابت نشده به افراد و تکیه بر شایعات همچنین اتهام وارد کردن به رئیس جمهور فعلی را از اشکالات دیگر آن ذکر کردند و بر نام بردن شخصیتتهای نظام خرده گرفتند و از سوی منکر نبودن فساد مالی و اداری هم نشدند با همه این وجود اعلام کردند شورای نگهبان و راههای قانونی را نامزدهای معترض در پیش بگیرند چرا کهاین به خیابان کشیدنها و اردوکشیها بدعتهای غیرقانونی را پایه گذاری خواهد کرد و انتخابات آتی را هم با مشکلات زیادی روبرو خواهد کرد. رهبری معظم قانون را فصل الخطاب دانسته و گفتند انتخابات برای این است که در پای صندوقها و با رای مردم اداره حکومت به گروه یا شخصی واگذار شود نه در کف خیابانها و هشدار دادند به کسانی که در آینده مسئول این خونهای به زمین ریخته خواهند بود. در آخر این نماز به خیلی مسایل پی بردم مسایلی که نشان میداد این اعتراضات اصلا به انتخابات نیست و آقایان دروغ بزرگی را تحویل مردم میدهند و اصل قضیه فرار از خیلی دزدیهای آشکار و پنهانی است که شده ولی به هر حال رفاقت و محبت و صفا از راه قانون به دست می آید بهتر نیست آقایانی که در دو طرف مجعیت دارند این توصیه ها را جدی گرفته و راه درست را در پیش بگیرند واقعا اگر تقلب شده چند میلیون ۱۱ میلیون تقلب با راه کارهایی که در قانون هست امکان دارد؟ برای جواب این سوال کافی است به آمار تعداد نمایندگان ستاد انتخاباتی نامزدها در حوزه های انتخابی نگاهی انداخت من دیدم تعداد نماینگان موسوی به تنهایی از سه نامزد دیگر اگر بیشتر نبود حداقل مساوی بود و جمع سه نامزد مقابل احمدی نژاد خیلی بیشتر بوده یا نمایندگان آنها به حدی بی عرضه بوده اند یا آنها هم خودشان این نامزدها را قبول نباید داشته باشند که بتوان ۱۱ میلیون تقلب کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوستان امروز توی مترو بودم و نظرات مختلفی را از مردم میشنیدم هر کس به نوعی یکی از چهار نفر را تایید میکرد یکی هم اصلا به اینکه رای دهد ایمان نداشت میگفت ۲۵ سال دارد اما در هیچ انتخابی شرکت نکرده است که کمی با هم صحبت کردیم و در ایستگاه مقصد من مجبور شدم پیاده شوم اما در این دوره به نظرم شور و هیجان بیشتر دیده میشود. احساس من این است که در این دوره نزدیک به ۳۳ میلیون نفر در انتخابات شرکت کنند ولی چرا باید در انتخابات شرکت کرد نظر شما چیه؟ به نظر من این حقی است که قانون برای ما قائل شده و من به عنوان یک شهروند ایرانی وظیفه شرکت در انتخابات را دارم صرف نظر از اینکه نفر مورد علاقه من رای بیاورد یا نه. صیانت از رای من هم وظیفه عده دیگری است من به وظیفه خودم عمل میکنم و انشاالله مانند دفعات گذشته ایشان هم از آرای مردم صیانت میکنند. چرا میگویم مانند دفعات گذشته ؟ چون در هر دوره ای نفری که رای آورده با گروه حاکم سنخیت نداشته و همین که رقیب رای می آورد یعنی عدم تقلب در شمارش و هر چیز دیگر. نظر شما چیه ؟ شما شرکت میکنید ؟ اگر شرکت نکنید بعدها در قبال سوالی که شاید خودتان از خودتان بپرسید چه جوابی داری؟
|